تبليغاتX
تلنگر
اجتماعی - فرهنگی - سیاسی -ورزشی
در حالی که شیراز وارد گرمترین ماه سال می شود روابط عمومی برق منطقه ای فارس اعلام کرد به دلیل افزایش گرما ساعات خاموشی های شهر نیز افزایش خواهد یافت.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس، برق منطقه ای استان در حالی خبر از افزایش ساعات خاموشی ها می دهد که تا روز آخر تیر در همه مناطق شهر شاهد خاموشی های 2 و یا 3 ساعته در هر روز بودیم و اعلام جدول خاموشی ها نیز هیچ گاه از سوی شرکت برق منطقه ای فارس رنگ واقعیت به خود نگرفت.
به گزارش ایسنا زمانی که مدیر عامل برق منطقه ای فارس در 2 سال پیش به خبرنگاران اعلام کرد: نمی توانیم جدول ساعات خاموشی را به دلیل مسائل پیش بینی نشده اعلام کنیم، حداقل این امیدواری باقی ماند که درصورت خاموشی های زمان بندی شده بر اثر کمبود تولید برق اعلام شود، اگرچه شرکت برق منطقه ای فارس مدعی است جدول ساعات خاموشی ها را در اختیار رسانه ها قرار داده و اگرچه تلفن 121 اتفاقات برق این روزها هیچ پاسخگویی ندارد و فقط از طریق یک نوار گویا اعلام می کند برای اطلاع از جدول ساعات خاموشی به پایگاه اینترنتی شرکت برق منطقه ای فارس مراجعه کنید اما هیچ گاه این جدول اگر هم در اختیار رسانه ها قرار گرفت اجرایی نشد و مردم شیراز بیشتر از 2 ماه است که شاهد قطع مکرر و نامنظم برق می باشند.
یک شهروند شیرازی صبح امروز به خبرنگار ایسنا اظهار داشت: از روز گذشته برق منطقه ما واقع در میدان غدیر شیراز علاوه بر 3 ساعت خاموشی هر روزه، شب نیز به مدت بیش از 2 ساعت قطع شد و از شدت گرما نتوانستیم بخوابیم.
این شهروند با اعتراض به قطع هر روز برق گفت: شرکت برق اگر می خواهد هر روز برق را قطع کند لااقل آن را در مناطق مختلف شهر تقسیم کند به نحوی که به عنوان مثال روزهای زوج مناطق زوج و روزهای فرد مناطق فرد شیراز خاموشی داشته باشند چراکه به هر حال دور از عدالت و انصاف است که برق در اوج گرمای تابستان هر روز و به مدت چند ساعت و یا چند نوبت قطع شود.
یک مغازه دار نیز به ایسنا گفت: قطع هر روزه برق به مدت طولانی باعث ضررهای هنگفتی به مغازه داران به ویژه سوپر مارکتی ها و قنادی ها شده، چراکه محصولات لبنی و یا شیرینیجات خامه ای این مغازه ها مرتب آب می شوند و دوباره منجد می شوند که باعث هدر رفتن این محصولات و نیز طعم آنها می شود، لذا مشتری هیچ رغبتی نشان نمی دهد که محصولات ما را خریداری کند.
وی افزود: متأسفانه وقتی به اتفاقات 121 برق هم تماس می گیریم یا مشغول است یا یک نوار به ما می گوید به اینترنت مراجعه کنیم. آیا واقعاً همه مردم اینترنت دارند؟! آیا اگر هم اینترنت داشته باشند اصلاً برقی هست که بخواهند با آن کامپیوتر روشن کنند؟
سردبیر یک روزنامه محلی شیراز نیز به ایسنا گفت: شب گذشته تا ساعت 2 نیمه شب صفحات روزنامه را نبسته بودیم چراکه برق نداشتیم و این بی برقی حسابی کارکنان روزنامه را کلافه کرده است.
شهروند دیگری نیز به ایسنا گفت: شنیده ام برق اداره کل شرکت برق هیچ گاه قطع نمی شود و مدیر عامل آن نیز تا پاسی از شب به بهانه اضافه کاری هوای خنک می خورد!
وی که به شدت از خاموشی های مکرر و هر روزه در شیراز عصبانی بود گفت: من یک نوزاد یک ماهه دارم که در این مدت به طور پیوسته گرمازده می شود و هیچ مسئولی هم پاسخگو نیست، نمی دانم چرا هیچ کس هیچ کاری نمی کند حتی شنیده ام شما خبرنگاران روزنامه ها را نیز با 20 هزار تومان بن فروشگاه برق و یا ژتون 4 نفره استفاده غذا از باشگاه این اداره می خرند تا نواقص را منعکس نکنید!
یک شهروند دیگر نیز به خبرنگار ایسنا گفت: متأسفانه به دلیل نوع شغلی که دارم مرتب با بانک ها ارتباط دارم اما این روزها برق بانک ها نیز مرتب قطع است و هیچ کدام از آن ها نیز از یو پی اس یا منبع تغذیه برق خود استفاده نمی کنند به هر حال این روزها سیستم توزین مغازه ها هم دیجیتالی است و معلوم نیست مسئولین برق منطقه ای فارس دارند چه کار می کنند؟!
خبرنگار سرویس انرژی یکی از روزنامه های محلی شیراز نیز گفت: مدتی قبل به نقل از مدیر برق منطقه ای فارس تیتر زدیم فارس به جمع صادر کنندگان برق پیوست حالا سئوال این است که چگونه برق صادر کنیم در حالی که قادر به تأمین برق مرکز استان نیسیتم؟!
خبرنگار ایسنا از روز گذشته تلاش کرد تا با مدیران برق منطقه ای فارس تماس حاصل کند اما هر بار جواب شنید نیستند و یا جلسه دارند.
یکی از کارکنان روابط عمومی شرکت برق منطقه ای فارس نیز به ایسنا گفت: با توزیع برق شیراز تماس حاصل کنید وقتی با توزیع برق شیراز نیز تماس گرفتیم هر کدام ما را به دیگری حواله داد!

گزارش از فرزاد صدری

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 9:5  توسط فرزاد صدری  | 

در هزاره سوم، استفاده از تکنولوژي جديد براي هرچه باشکوه‌تر جلوه دادن فضاهاي زيباي شهري نه يک رؤيا و شعار، که يک واقعيت است و در دنياي مدرن و ماشيني امروز که چشم‌اندازهاي شهري را محصولات حاصل از تکنولوژي تشکيل مي‌دهند، تلاش براي بازسازي روح شهري از سوي شهرداري‌ها امري اجتناب‌ناپذير است و در اين راه شايد بررسي نقش هنر، گرافيک و چگونگي ترکيب آنها در بسياري از مواقع به عنوان تنها راه‌حل برون‌رفت از وضعيت نابهنجار شهرها به لحاظ بصري است.

 در حالي که شهر شيراز مدعي پايتخت فرهنگي کشور و نگين گردشگري آن است، قطار شهري اين كلان‌شهر در تلاش است با ايجاد مترو، تسهيلات جديدي را به شهروندان و در نهايت گردشگران ارائه کند اما به نظر مي‌رسد گاهي قيمت ايجاد اين تسهيلات براي شهروندان سرسام‌آور است!

گذشته از ايجاد چاله و چوله در جاي‌جاي شهر و حفر تونل براي ايستگاه مترو و در نهايت مسدود کردن بخشي از مسيرهاي شهري و ايجاد ترافيک که گاهي البته اجتناب‌ناپذير است، اما نحوه پوشش محوطه‌هايي که قرار است در آينده ايستگاه‌هاي مترو باشند، نه زيبنده شهري با موقعيت ويژه شيراز، که زيبنده هيچ شهر ديگري نيست.

با اين توصيف پس از اينکه سازمان قطار شهري از ورقه‌هاي فلزي موسوم به پِليت بجاي گوني‌هاي بدرنگ و ترکيب استفاده کرد، اين اميد مي‌رفت که به زيبايي بصري فضاهاي شهري توجه بيشتري شود.

 در بسياري از نقاط شهر شيراز که قرار است ايستگاه مترو حفر شود، وجود ورقه‌هاي فلزي که شعارها و تبليغاتي هم از قبيل فروش گوسفند زنده،اجاره مغازه شيک!، طلاياب و... بر روي آن خودنمايي مي‌کنند، يک لطمه آشکار بصري به چهره شهر است.

در حالي که سازمان زيباسازي شهرداري شيراز کمترين تلاش ممکن را در استفاده از رنگ به‌عنوان يکي از مهم‌ترين عناصر بصري، دارد، سازمان قطار شهري شيراز ناگهان و شبانه سه کانکس بزرگ را در ميدان اصلي شهر و در فضاي خالي اما زيباي حاشيه استانداري فارس، که از هر دو طرف مزين به درخت‌هاي نارنج به عنوان نماد شهري شيراز مي‌باشد، قرار مي‌دهد و جالب اينکه يکي از اين کانکس‌ها به رنگ ضدزنگ است و انگار تنها چيزي که براي متوليان امور شهري اهميت ندارد، زيبايي بصري شهر است!

مدير زيباسازي شهرداري شيراز، در پاسخ علت اين مسئله گفت: از وجود اين کانکس‌ها در محل يادشده و نحوه چيدمان آنها اطلاعي ندارم، اما پيگيري خواهم کرد!

وقتي از او درباره زيبايي بصري شهري از منظر شهروندان سئوال کرديم، به ما پاسخ داد: مجسمه نيمه تنه امير کبير را يک مجسمه‌ساز ساخته است و...!

با مديرعامل قطار شهري شيراز نيز گفت‌وگو کردم که جواب شنيدم: دلم براي خبرنگاران مي‌سوزد!

او در توضيح ادله خود براي بيان اين جمله، گفت: در شرايطي که اين روزها بحث تغيير مديران استان مطرح است و کارکنان و کارگران برخي صنايع براي دريافت حقوقشان مقابل استانداري تجمع مي‌کنند، دلم مي‌سوزد که خبرنگار بايد از وضعيت پِليت‌هاي محافظ يا کانکس‌هاي قطار شهري گزارش کار کند!

مهندس فرج‌الله رجبي در عين حال معتقد است، در اين مورد حق با خبرنگار ايسنا است و مي‌گويد: مي‌پذيرم که مي‌شود در طراحي حفاظ هاي پوششي يا کانکس‌هايي که براي پيگيري کارهاي سازمان به کار گذاشته شده‌اند، دقت بيشتري کرد و به شعور شهروندان احترام گذاشت.

او در پايان گفت: خوشحال مي‌شويم که اين گزارش تهيه شود تا ما نيز به رفع نواقص خود بپردازيم.

در حالي که هويت بسياري از شهرهاي دنيا علاوه بر المان‌ها و نشان‌هاي مختلف، با رنگ‌هاي استفاده شده در سيما و منظر آن شهرها تعريف شده، مديران و متوليان شهري وظيفه دارند حتي به تابلوهاي برق يا سنگ‌فرش خيابان‌ها و پياده‌روها نيز نظارت کنند، تا جايي که حتي مي‌توان برخي خيابان‌ها را به نام رنگ‌ها شناخت!

يک گرافيست  نیز گفت: چه اشکال دارد در شهري مثل شيراز که يک شهر توريستي است، خياباني با نام نارنجي، يا صورتي يا ليمويي و گلبهي داشته باشيم. آيا در اين صورت گردشگر تشويق نخواهد شد که از اين خيابان‌ها که از يک هارموني خاص رنگ پيروي مي‌کنند ديدن كند؟

مسعود عباسي اضافه کرد: استفاده از عنصر رنگ و نقاشي در شهرهاي مهم دنيا يک امر جا افتاده است و معتقدم شهر شيراز با پيشينه تاريخي فوق‌العاده‌اي که دارد مي‌تواند در نقاشي‌هاي شهري خود نيز تغييرات ايجاد کند و به عنوان مثال مي‌شود برخي خيابان‌ها را نيز با نام نقاش يک دوره تاريخي خاص شناسايي کرد و از اين طريق به جلب و جذب توريست پرداخت.

اين گرافيست در پاسخ به اين سئوال که، حفاظ هاي پوششي قطار شهري به لحاظ ترکيب‌بندي و رنگ تا چه اندازه در زيبايي شهري مؤثر است؟ گفت: متأسفانه نه تنها کمکي به زيبايي بصري شهر نمي‌کند بلکه گاهي روح شهر را خفه مي‌کند.

وي بي‌توجهي در چيدمان و طراحي حفاظ هاي پوششي قطارشهري و عدم توجه به عنصر رنگ و نيز استفاده از رنگ‌هاي خنثي بجاي رنگ‌هاي انرژي‌زا را، مهم‌ترين دليل خود براي به هم خوردن زيبايي بصري شهر توسط قطار شهري عنوان کرد.

يک شهروند شيرازي نيز می گوید: سال‌هاست که عادت کرده‌ايم وقتي از منزل بيرون مي‌زنيم، بجاي اينکه يک منظره زيبا چشمان ما را نوازش کند، شاهد معضلات و کج سليقگي‌ها باشيم. من نمي‌دانم آيا آلودگي بصري جرم است يا نيست؟ اگر جرم است آيا با مجرم برخورد خواهد شد يا نه و اگر جرم نيست آيا حيف نيست به جاي اينکه سيماي شهر را به مردم زيباتر نشان دهيم آن را زشت و کريه کنيم؟

وي ادامه داد: چه اشکال دارد از ورقه‌هاي فلزي رنگي با انتخاب رنگ‌هاي شاد براي حفاظت محوطه‌هاي حفاري استفاده کنيم و اگر ورقه رنگي گران است آيا نمي‌شود آن را رنگ‌آميزي کرد؟ آيا هزينه کردن براي شهروندان در مقابل هزينه‌هاي سرسام‌آوري که هيچ سودي براي شهروندان ندارد، گناه است؟

مدير يک شرکت تبليغاتي نيز گفت: هم به قطار شهري و هم به سازمان زيباسازي شهرداري پيشنهادهاي خوبي براي برخي معابر شهر از جمله محل‌هايي که با ورقه‌هاي فلزي قطار شهري پوشيده شده، داده‌ايم اما هيچ جوابي از آنها نگرفته‌ايم، در حالي که استفاده نامناسب از اين ورقه‌هاي فلزي علاوه بر آلايندگي بصري و مخدوش کردن زيبايي شهر، در سلامت روحي و رواني شهروندان نيز مؤثر است.

وي گفت: در صورتي که قطار شهري و شهرداري شيراز قبول کنند حاضر هستيم با کمترين هزينه و استفاده از آخرين روش‌هاي تبليغي بهترين رنگ‌آميزي و طراحي را براي اين دو نهاد مردمي داشته باشيم. حتي به قطار شهري و شهرداري يادآور شده‌ايم که استفاده به‌جا و درست از اين گونه فضاها نه تنها شهر را چشم‌نواز مي‌کند، بلکه مي‌تواند منبع درآمد خوبي در جذب آگهي‌هاي تبليغاتي براي قطار شهري و شهرداري باشد، اما تعجبم که فرصت‌ها براي شهر تبديل به تهديد مي‌شوند!

 گزارش از خبرنگار ایسنا فرزاد صدری

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 23:6  توسط فرزاد صدری  | 

پرویز خائفی متولد 16 آذر 1315 درمحله دروازه کازرون شیراز است.
خائفی درمدارس ابن سینا، حاج قوام و سلطانی شیراز درس خوانده و بعد از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز، فارغ التحصیل علوم اجتماعی در رشته کارشناسی می شود و پس از آن در همین رشته، کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران اخذ می کند.
وی فرزند خائف شیرازی از شعرای زمان خود است.
پرویز خائفی گرچه 2 سال از منصور اوجی بزرگتر است اما در یک دوره شاگرد اوجی می شود و اسباب آشنایی بیشتر آنها را فراهم می کند، تا جایی که بعدها بار دیگر شعر شیراز را بر زبان ها زنده می کنند و تا امروز که با عشق به شیراز، با هم و در کنار هم همچنان نماد شعر معاصر این شهر باقی می مانند.

گفت و گوی تفصیلی من با پرویز خائفی را بخوانید :

- بعد از ظهور دکتر مهدی حمیدی ـ فریدون توللی، هاشم جاوید و تا حدودی سید علی مزارعی در شعر شیراز شما و اوجی به ناگهان پیدا شدید و به نظر می رسد از آنها معروف تر، دلیل این معروفیت چیست؟



از نظر تاریخ زمانی می توان گفت بعد از حمیدی و توللی. ولی از نظر حرکت تکاملی یا جبر ضرورت من نوجوانی و تا جوانی کمی بیشتر را با توللی زندگی کردم یعنی رفت و آمد و دوستی مداوم او با پدرم همراه با مبارزات ملی شدن صنعت نفت. 30 نیز و 28 مرداد 32 من 16 یا 17 ساله بودم و عضو جوانان جبهه ملی . می خواهم بگویم جوشش شعری من همراه شهرت روز افزون فریدون به خصوص در شیراز بود همراه با او به چاپخانه مصطفوی می رفتم و یک روزه روزنامه ای را علیه دشمنان نهضت ملی می نوشت و می بست و تمام می شد. با چنین وصفی دور نیست اگر در اوایل کار در شعاع کارهای توللی بودم بعدها و بعد از مدرک لیسانس، اغلب روزها با هم بودیم و نظامی می خواندیم هنوز" نافه" و کتاب های بعدی او چاپ نشده بود، اما نکته ای را بگویم وقتی در سال 42 حصار منتشر شد یدا... رویائی دوست قدیم من در مجله "انتقاد کتاب" نوشت: خائفی بر خلاف آنچه می گویند تأثیری از توللی ندارد و خیلی کم ولی بیشتر شیفته تصویرسازی های نادرپور است.
من بدون تردید سایه شعری توللی را داشتم کما اینکه همه شاعران پیش از من هم از چهار پاره سازی توللی شروع کردند و بعدها به موازین نا آشنا و نامأنوس آن روز گرویدند. اما در همان حصار مشهود است. خیلی زود توانستم از قیود دوبیتی های پیوسته و ترکیبات پیشین رهایی یابم گرچه دوست بزرگوار جناب شفیعی کدکنی بعد از چاپ حصار در روزنامه خراسان نوشت صدای حنجره ای جوان از شیراز شنیده می شود که جهش هایی چشم گیر از ابداعات توللی دارد و مهم تر م.آزاد شاعر بزرگوار نوشت خائفی دور پروازتر و متوسع تر از فریدون پا به عرصه گذاشته است.
به هر جهت معروفیت عوامل مختلفی داشت. کارهای بعد و ارتباط مداوم با مطبوعات مطرح و سنگین آن روز و دوبیتی های مشیری، اخوان ، نادرپور و آزاد و بانو سیمین بهبهانی و بعد با کسانی مثل رسول پرویزی، دکتر ورزی ، پرویز خائلری و بسیاری دیگر یعنی کمتر چهره ارزنده ای بود که با من ارتباط دیداری یا مکتوب نداشت. نیرنگ و ریا در کارم نبود. با رویائی بنیانگذار شعر نو واقعی دوست بودم با ابوالحسن ورزی و سایر غزلسرایان هم نزدیک بودم، قصه دراز است.

اما گفته می شود وقتی شعرهایتان در مجله روشنفکر چاپ می شد اسیر فریدون توللی بوده اید، شعر توللی چه ویژگی هایی داشت که شما را مجذوب خود می کرد؟



شعر توللی هنوز هم ویژگی هایی دارد که مورد تأیید است یکی از صاحبنظران مدتی پیش به من گفت: هر وقت شعر عید توللی:
برو ای مرد برو چون سگ آواره بمیر
که حیات تو به جز لعن خداوند نبود
تحت تأثیر قرار می گیرم. توللی در حوزه تاریخی خودش همراه با بررسی عوامل زمانی و سایر جهات، ارزندگی بسیار داشت و دارد. طنز کتبی و شفاهی او بی نظیر بود. ذهن او چون ادب کهن را پشتوانه داشت، پربار بود از طرفی هرگز متشاعر نبود جوشش شعر داشت و عمرش شعرش بود. من هم در آغازین کار "هوای تازه" شاملو، "افسانه" نیما و دیگر شعرهای نیما را می خواندم ضمن اینکه گرایش نسبت به ساختار شعر از نظر بیانی بسیار مهم بود. در مورد این زمانه حساس حرف بسیار است و رشد شعر در من در دست فراز و نشیب بود که به هر صورت با توشه تجربی گذشت و خودسنگری بود برای پرش های بعدی. مهم این است که بهره گیری و مایه وری در من کمال می یافت. می توانستم با مرور شعر کهن و جریان نو شعرم را صرافی کنم و به سنگرها و جایگاه های بعدی خیز بردارم.

- توللی، نادر نادر پور، فریدون مشیری و پرویز خائفی را در شعر دنباله هم می دانند گرچه بعدها برخی نادر پور را سرآمد این عده دانستند، به این تقسیم بندی ها تاچه حد اعتقاد دارید؟



از دید منتقدینی مثل آقای ع. دستغیب خیر. او در نقدهای گذشته به جهاتی شیفته دست یابی به مقبولیت این شاعران بود. بگذریم این حرف را حقوقی و براهنی هم به گونه های مختلف زده اند، اگر زیربنای روابط این گفته ها بررسی شود حیرت آور است. همین بس، حالا که اختلاف ها شخصی نیست حقوقی در نامه خصوصی و... نظرات تازه ای دارد و براهنی هم که حتی به دیدنم شیراز آمده در نقد کتاب شعر فارس منصور اوجی، درست خلاف نظر اولیه اش را بیان کرده و از کارهای من تعریف کرده است اما برای من نه تعریف امروز و نه تنقید آن روز مهم نبود. من حرکت خود را در مسیر خود داشتم. چشم اندازهای تازه مهم بود. آتشی دوست دیرین من که از همه شاعرتر بود از سال های معلمی در شیراز با من دوست خانه و گرمابه بود. نظرات او دقیق و تهی از غرض بود. کما اینکه می بینید من راه افتاده ام و مسیرم چه سنگلاخ چه صاف، طی کرده ام.
صریح می گویم من هرگز دنباله رو کسی نماندم ولی در سیاه مشق های اولیه آثار رهگذران پیش از من به خصوص نادرپور عزیز شاعر به تمام معنی مشهود است.

- یک سئوال دارم، بی پرده پاسخ می دهید؟



تا الان هم شما بی پرده سئوال کرده اید، من هم بی پرده پاسخ گفته ام.

- قبول دارید که شاعری نوقدمایی هستید؟



اگر این تعبیر نوقدمائی را شامل وکامل بدانیم بلی من فخامت زبان حافظ را در اکثر کارهایم حفظ کرده ام. می دانید به نظر من همانطور که هر کس شاعر یا نقاش یا پزشک یا نجار و... زاده می شود زبان و رشد زبان هم در عده ای از شعرا همین است.
کسی که از مدرسه ابتدائی همراه حافظ پدرم یعنی دیوان حافظ قزوینی که هنوز دارم، رنگ خواندن پدرم و رنگ جلد کتاب هنوز در ذهنم مانده است در شعری به نام صدای رنگ که آتشی آن را اول در تماشا چاپ کرد به این تداعی ذهنی اشاره کرده ام.

جناب صدری بی پرده پرسیدید بی پرده می گویم من زبان محاوره را خیلی به سختی در شعرم راه می دهم البته این کار اگر به وسواس کشید ضربه بزرگی است. اما من کوشیده ام چنین نباشد. ژانر و قالب و فرم شعری که به ذهن متبادر می شود، تفاوت دارد. گاهی لازم می دانم زبانم استخوانبندی فاخر و سنگین حافظ بزرگ را داشته باشد ولی گاهی متأثر از نمادها و تجلیاتی هستم که خلوص شعر غالب است. می کوشم درآنجاها کاری به گزینش واژه نداشته باشم که حس فدا شود و آن لحظه های ناب گرفته و شعرهایی دارم به خصوص غزل ها که گاهی ساعت ها ذهنم برای گزینش یک کلمه و جستن بهترین ها مشغول بوده. خیلی فرق می کند. اگر شاعر نباشی درک آن مشکل است. به خصوص این سال ها ( نه همه سال های غزل) گرفتار این وسوسه یا به قول نظامی کُن مکُن بوده ام که کاملترین و رساترین واژه جایگزین کدام است.

- برخی معتقدند شعر آزاد شما نتوانسته از زیر زبان فاخر تغزلی تان شانه خالی کند و با تمام ارادتی که به نیما دارید شعرتان اما با آرمان های نیما نزدیک نیست!



شعر در وهله اول یعنی تغزل. حافظ غزلی دارد با این مطلع:
آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
آنکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش دادِ من مسکین داد
می دانید این تغزل صرف است اما این غزل در رثای قوام الدین عبدالله صاحب عیار و مدح تلمیحی شاه شجاع است. همه مفاهیم غیرمستقیم بیان می شود. همه کلمات در پرده استعاره و ایهام و... است. بلی من هم درآثارم نوقدمائی هستم اما تا آنجا که به مغز مفهوم و عنصر حس و سلول های زنده جان شعر لطمه نزند. هیچ چیز کلیت ندارد با ذهن فلسفی به خصوص دکارت. حرف من کامل می شود اما آرمان های نیما؟!
نیما تا آنجا برای من عزیز و محترم و گرامی است که سرمشق از روی آن بنویسم. ماه پیش شعری برای نیما در ویژه نامه گوهران داشتم که شیوه حس نیمائی را ارج نهم. نامه های نیما به عشقی را خوانده اید؟ می گوید من راهی را آغاز کرده ام که تو باید کامل کنی ولی نه عشقی آمادگی دریافت آن را داشت و نه زمان فرصت به این بزرگوار داد. به هر صورت شعری که حس نیمائی را نیافته باشد چه موزون چه بی وزن شعر نیست و این البته در بسیاری از شعرهای او وجود دارد. گاهی کل یک شعر مصنوع است و گاهی تکه هایی از آن. باید کوشید هر وقت حالت زایش در شاعر نیست شعر نگوید حتی نیمه کاره آن را رها کند، حرف بسیار است.

- ولی در همین شیراز خودمان، منصور اوجی که او هم اتفاقاً هفته گذشته هفتادمین سال عمرش را جشن گرفت شاعری نوقدمایی است اما شعرش به آرمان های نیما نزدیک است.



بلی اصول کار دوست عزیزم منصور حال و هوایی دیگر دارد. در همه جهت. و باید چنین باشد. من کوزه ای دیگرم و او کوزه ای دیگر. از هر کوزه همان تراود که در اوست!

- آقای خائفی! شما و بسیاری از شاعران مطرح شیراز را متهم به این می کنند که در شعر اسیر وزن هستید، البته به نظر می رسد شعرهای این اواخر شما به لحاظ وزنی راحت تر می شود و حتی گاهی به سپید می زند این تغییر رویکرد در شعرهایتان آگاهانه است؟



بسیار خوشحالم که شما با تسلط و آگاهی کامل و پیش آگاهی بی غرضانه پرسش های خود را مطرح کرده اید. توجه کنید من از سال های 17 سالگی شعر گفتم و عجبا که نخستین شعر چاپ شده ام نیز غزل بوده است و همانطوری که اشاره کردم من پیش از هر آشنایی با شعر کم و بیش با حافظ آشنا بودم و کنار پدرم بعد از آموزش ساعتی گلستان (گلستان را همراه با شادروان خسرو برادر کهتر و خواهرم در سال های دبستان می آموختم و هر میزانی را که پدر معین می کرد و ما حفظ می کردیم دراوایل 2 جایزه می داد) حافظ می خواندم و پدرم تصحیح می کرد. این خود موجب شده بود که ضرباهنگ شعر را بشناسم و اصولاً پدرم که هرچه با فریدون توللی مأنوس بود نیما را نمی شناخت و قبول نداشت. شعر را منظوم می پنداشت باری غزل زائیده این محیط و شرائط بود. سالی که اولین شعر من در مجله روشنفکر چاپ سالی 1338 دو بیتی پیوسته بود اما ذهن من نمی پذیرفت که درنگ کنم و در نتیجه در همان مجموعه ی "حصار" که 1342 چاپ شد نخستین شعرم "روزها گذشت" بود.
روزها را هفته ها کردیم/ هفته را سال ها کردیم/ سال ها را نیز...
این بود که "حصار" مورد توجه بسیاری از صاحبنظران متعدل مثل مشیری، نادرپور، زهری و دیگران حتی رؤیایی و م.آزاد قرار گرفت. پس پیش زمینه وزن بود. منتها با شکستن افاعیل عروضی. بعضی با در نظرگرفتن مفصل های وزن چنانکه اخوان و دیگران هم همین کار را می کردند ولی نیما چنانکه مورد اختلاف با توللی هم بود مفصل ها را قطع نمی کرد. البته نه در آغاز کار بلکه هر جا می خواست و حس حاکمیت داشت مصاریع را کوتاه یا بلند می کرد ولی نیما هرگز شعر بی وزن نگفت. در "حصار" وزن به هر صورت حاکم است اما در دومین کتاب " باز آسمان آبی است" نخستین شعر بی وزن را نوشتم که شادروان سیروس طاهباز دوست فهیم آن سال ها آن را در مجله "آرش" یا "دفترهای زمانه" چاپ کرد و مورد قبول بسیاری از نوجویان و جوانان قرار گرفت.
اما همانطوری که خودتان مطرح کردید خیلی زود بعد از کتاب سوم و از لحظه "تا یقین " پایبندی به وزن تبدیل به یک ریتم و هارمونی شد. به هر صورت کم کم از قید وزن رها شدم و کارهای بسیاری به خصوص شعرهای کوتاه ( که برآنم خیلی جدی این راه کوتاه و موجز و منسجم گوئی را ادامه دهم ) بیشتر مورد توجه ام قرار گرفت. امروز معتقدم اگر بی وزنی عامل اطناب و زیاده گوئی و پرت شدن به مرحله تطویل نرسد راه مناسبی است. اما خطری که شعر بی وزن به نقل از دوست گرانقدر دکتر شفیعی کدکنی دارد راحتی آن برای کسانی است که می خواهند سریع شاعر شوند و سریع رساله های شعر بیرون آورند! گمانم گفته این دوست بزرگ است که شعر بی وزن یا بی وزنی در شعر مثل موریانه، شعر امروز را می جود و پیش می رود.

- مدتی است شعر کوتاه هم می سرائید، از این تجربه بیشتر بگوئید.



می پذیرم که مخاطب و شنونده و خواننده شعر در فراز و نشیب ها متفاوت بوده است. امروز دوستان جوان و آگاه من همین حرف را می زنند. در آغاز تجربه گذرائی بود اما چنان واکنش احساسی و مردمی داشت که با تعمق بیشتر جدی تر شد. در کتاب آماده چاپ من "کنار لحظه های عمر" اصولاً کوشیده ام با همه گرایش و کششی که به غزل دارم از آن اجتناب کنم و بیشتر شعرهای حسی و آفرینش هایی بی وزن یا با وزن استفاده کنم ولی باید خیلی وسواس داشت. صفحه ها را پرکردن خطرناک است. شعر بی وزن و کوتاه دقیقاً همان قضیه نوقدمائی سهل و ممتنع است گاه مثل یک رویش گیاه و گل و جوانه زود می روید تاولی بازشده بر ذهن می شود و گاهی با تفکر چیز بسیار بی مزه و بی ثمری است.

- شما را حافظ شناس خوبی می شناسند و اگر اشتباه نکنم کلاس حافظ شناسی هم داشتید گاهی به ذهنتان خطور نکرده که مثلاً نیما و یا فروغ و حتی شاملو را نیز دوباره باید شناخت؟



مسلماً شعر فروغ و نیما و شاملو هم پوسته ای دارد که باید مغز آن را یافت اما به طور جامع با زبان هزار لایه حافظ خیلی فرق می کند. در شعر حافظ هر دری را که باز می کنی دری دیگر باز می شود. مبارزه است، یک تنه به جنگ آمده ولی حافظ زبان زمانه خود را دارد. تغزل و فلسفه و تصوف و قشری گری مذهبی، ستم و سفاکی و گهگاه حمایت و نوازش شاهی، حاکمی، شاهزاده ای، وزیری ، بی شک تفاوت بسیار است. بار تعهد و تأثیرگذاری ها فرق عمقی دارد گرچه هیچ شاعر آگاه و آزاده ای به قول اخوان با حاکمیت نیست بلکه بر حکومت است. نیما که مطلقاً شعر سیاسی ندارد بهره انسانی را می توان به کلیت سیاست سپرد اما آنقدر که گرفتار قبول شعرش بوده، انگیزه اشارات سیاسی نداشته است و از طرفی آن روزها سیاست داشت در بعد حاکمیت استبداد سازنده شکل می گرفت. همه چشم انتظار دارند تا نوعی دموکراسی بعد از آن خلق شود اما دیدیم که نشد و نیما بعد از قتل عشقی به انزوا کشید. بعد از او در همان حاکمیت شاعران با لفافه هایی ایهامی و ایماژهای خاص خود.
یا انسجام دادن شعر "زمستان" اخوان نمونه یأس مطلق است و کارهای زنجیر و سنگ و غیره رنگ دیگری دارد. فروغ و شاملو تعفن موجود را با کارهای خاص خود و اثبات فطرت زنانه به هر صورت به رودخانه سیاست می ریختند. اینها و نسل ما چهره های ماندگار بسیار داشتیم. امروز نخبه پرور نیست مثل اینکه همه از روی دست هم می نویسند. درباره دوباره شناسی هم عرض کنم هیچکس نمی تواند با فشارهای غیرمعمول و حتی معمول چهره ای را ممتاز یا برتر کند. اینها که اسم بردید کارشان را کرده اند و صیقل زمانه را هم دیده اند و مانده اند نه کسی می تواند وجود تاریخی و جایگاه شعری آنها را نفی کند و یا بزرگتر کند. خودشان و کارشان حرکت جبری دارند مگر عده ای چهره ماندگار دولتی نشدند؟ نام آنها را از مردم بپرسید نمی شناسند! اما در زمان خودم من با پشتوانه کارم به میدان آمدم اگر چیزی در چنته نداشتم سال ها پیش تر صاحبنظران کارم را تأیید نمی کردند و نیمه راه می ماندم، بی آنکه با عوامل بازار شهرت پیوند داشته باشم، شعرم حرکت مردمی داشت. درباره حافظ من از کسانی بودم که در جوانی و آغاز کار به کنگره های ایران شناسی دکتر ایرج افشار دعوت می شدم. همانجا سروصدا برپا شد. وقتی در سخنرانی که موجود است گفتم: شاملو شاعر بزرگی است اما محقق دانائی نیست و لغزش های دیوان حافظش را مطرح کردم. سر و صداهای بسیار شد خودش در روزنامه "آیندگان" آن روز نوشت: این مرد نمی داند من ازچه زاویه ای به حافظ نگاه می کنم و مغلطه های دیگر. پاسخ دادم: زاویه مطرح نیست غلط خوانی و علامت گذاری های نادرست همه استادانی مثل مینوی، فرزاد (که کار خودش جای حرف دارد) دکتر سجادی ، ریاحی و... حیرت کرده بودند. منظورم اشاره به سیر شهرت است. ما کار کردیم، خواندیم و با پشتوانه به عرصه تعاطی افکار آمدیم تهی کیسه به بازار نیامدیم امروز همه چیز یا راکد است یا تهی کیسه به بازار آمده اند. حرف بسیار است!

- به غیر از حافظ که  مشکلی هم ندارید  بیان کنید از او الهام گرفته اید، از کدام شاعر بیشتر وام گرفته اید؟



بعد از حافظ که امروز خوشبختانه به تدریس رموز و ارزش های بیانی و موقعیت های اجتماعی او مشغولم، خود موجب شد که به شاعران پیش از او مثل سلمان ساوجی، کمال خجندی و معاصر او مثل خواجو و عبید بپردازم، حتی سعدی بزرگ. بارها گفته ام حافظ از برداشت شاعران پیش از خود به مرتبه اوج رسیده است. گاهی شعر او اقتفا و استقبال دقیق این شاعران است ولی گوئی به عمد این کار را کرده و مهر باطله بر آنها زده است. برتری نگاه حافظ مشخص است. سعدی می گوید:
بگذار تا مقابل آئینه بگذریم/ دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
حافظ می گوید:
بگذار تا به شارع میخانه بگذریم/ کز بهر جرعه ای همه محتاج آن دریم
می بیند که برداشت تغزلی خاص به برداشتی گسترده تر و عمیق تر تبدیل می شود. من حافظ را به عنوان کسی که یک تنه با شعر به مبارزه علیه روزگار ریاکارانه مظفری و تیموری و تظاهر به دین و ریا برخاسته ستایش می کنم. حافظ تاریخ عصر آشوب قرن هشتم است. پاکبازی مطلق در برابر تظاهر و دین فروشی. کشتار انسان های فهیم مثل خواجه قوام الدین عبدالله صاحب عیار و دیگران در منتهای تنگدستی و فقر، علو طبع و بزرگ منشی اما درباره شاعرانی دیگر من مدت ها سرگرم قصاید خاقانی بودم. مرد بزرگی است اما تنها برای دانش اندوزی و احاطه به ادب فارسی مهم و معتبر است بار دانش شعری در مراثی اوست. مثل ایوان مداین و رثای رشید الدین وطواط که استاد او بوده است. شعر مشروطه و بعد از آن را بسیار خوانده ام گرچه شعر و شعار است اما به هر صورت مقدمه تحول نیمایی است من کوشیده ام که فرازهای شعر کهن را نادیده نگیرم حتی صفی علیشاه را هم خیلی مرور کردم قصیده شورانگیزی دارد.

- راستی جریان نامه نگاری های شما با شاعران معروف زمان خود چیست؟ در این نامه ها چه چیز را دنبال می کردید که مثلاً در ملاقات های حضوری نمی شد به آن دست یافت؟



چه سئوال خوب و دردناکی! بسیاری از مدارک و نوشته های دوستان نامدار کشور به من در تغییر جا یا جا به جائی های ناگزیر از بی